قسمت بیست و پنجم:
پدر سعید: تو چرا اینقدر وقیح شدی فرزندم؟ شنیده ام که در دانشگاهتان به دختران همکلاسی سلام میکنی… آیا حقیقت دارد؟ آیا این چنین است؟
سعید: اصلا میدونید چیه؟ دلم میخواد که سلام کنم! افکار شما قدیمی شده، الان جوونا علاوه بر سلام، احوالپرسی هم میکنن!
پدر سعید: آه… پروردگارا، من مرتکب کدامین گناه شده ام که فرزندم به دختر همکلاسیش سلام میکند؟ کمی از پسر عمویت که در دانشگاه شماست، درس بیاموز… راستی شنیده ام که جدیدا در نماز خواندن کاهلی میکنی، بیا این 12 جلد کتاب را بخوان تا آدم شوی، در ضمن، من به تو مصرف 3 وعده ماهی در هفته را هم توصیه میکنم، چرا که امگا3 فراوان و فسفر در آن نهفته است
روز، صحنه خارجی، پدر سعید که متوجه شده پسرش به دختر مردم سلام میکند، بسیار نگران است آپاندیسش اوت(!) کرده و اوره خونش دارد از چشاش میزند بیرون و به خانه برادرش حاج رضا آمده تا با او مشورت کند… گریمها: 4 تا لامپ 500 واتی تو لباس عمو رضا میذاریم که هی فرت و فرت، ازش نور بزنه بیرون. مو و ریش و سبیلشو سفید متالیک میزنیم، خیلی نورانی میشه به مولا!
پدر: داداش، تازگیا خیلی نگران سعید هستم، دیروز شنیدم که تو دانشگاه به دختر مردم سلام کرده، اگه همینجوری پیش بره، حتما دو روز دیگه احوالپرسی هم میکنن
عمو رضا: نگران نباش داداش، صبر داشته باش برادر عزیزتر از جانم... راستی من شنیدم که بیش از 80 درصد انرژی که لامپهای رشته ای مصرف میکنن، به گرما تبدیل میشود. واسه همین بعدازظهر میام مغازت تا با خرید لامپهای کم مصرف داخلی، هم به وظیفه شرعی خودم عمل کنم، هم به اقتصاد مملکتم کمک کنم
بابای سعید که بعد از مشورت، خیالش راحت شده، با برادرش خداحافظی میکنه و برمیگرده خونه!
شب، صحنه داخلی،آپارتمان سعید، عمه سعید خیلی نگران میاد جلوی بابای سعیدو میگیره و شروع میکنه به گریه.
بابای سعید: چی شده خواهر؟ چرا گریه میکنی؟
عمه: داداش، میدونی من آدم خبرچینی نیستم، پس ازم نخواه که بهت بگم.
بابای سعید: باشه، پس خداحافظ
عمه: صب کن بابا!... نمیخوام خبرچینی کنم ولی در راستای تحکیم بنیان خانواده، مجبورم بهت بگم. موضوع راجع به سعیده.
بابای سعید: باز چیکار کرده این ناخلف؟ نکنه دوباره به دختر مردم سلام کرده؟
عمه: نه... خیلی از اون بدتره... سعید... سعید شبا...
بابای سعید: بگو دیگه خواهر ج.ن به لبم کردی
عمه: سعید شبا دندوناشو مسواک نمیزنه.
بابای سعید: نه... باورم نمیشه، من که تا حالا یه لقمه حروم تو دهن این بچه نذاشتم... پس چرا... چرا...
در همین لحظه، آرتوروز بابای سعید اوت میکنه و میزنه به قلبش و بعد دچار سکته مغزی میشه...
سلام
خوفيد؟چه خبرا؟! این اولین اپ بنده هستش امیدوارم که خوشتون بیاد
عروس خانم دوشیزه shirin_sooskesiah آیا وکیلم شما را به مهر :
گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ... ![]()
به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟
جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟
جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟
عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!
عشق اینترنتی لیلی و مجنون ؟!
که شده رابطه مان ایمیلی
ღ♥ღ
که چنین شد که خودت میبینی
ღ♥ღ
عشق وقتی بشود دات کامی![]()
حاصلش نیست به جز ناکامی
ღ♥ღ
جای سابجکت نوشتم به درک
ღ♥ღ
به درک گر غم من سنگین است
ღ♥ღ
قطع آن هم به جهنم به درک
ღ♥ღ
که به این رابطه هم بی میلم
ღ♥ღ
همه را جای OK کنسل کن
ღ♥ღ
یار من باش ببین من ON ام
ღ♥ღ
روی کاغذ بنویس با دست
ღ♥ღ
خط تو لطف مکرر دارد
ღ♥ღ
که دلم هست از این سابجکت خون
ღ♥ღ
هر چه گفتی من همان خواهم کرد
ღ♥ღ
هی مرتب به تو سر خواهم زد
ღ♥ღ
دیگر از من نرسد ایمیلی
ღ♥ღ
به امیدی که سر آید قهرت
نیوشا ضیغمی قبل وبعد از شهرت
قبل از شهرت
وبعد از شهرت
بهاره رهنما ودخترش
چ

صفحه قبل 1 صفحه بعد
آمار
وبلاگ:
آمار
وبلاگ:
